کشف و پرورش خلاقیت در کودکان ابتدایی، فرایندی ظریف و نیازمند توجهی دقیق به تمایز بین خلاقیت واقعی و بازیگوشی صرف است. هرچند بازیگوشی، عنصری جداییناپذیر از دوران کودکی است و در رشد کودک نقش حیاتی دارد، اما خلاقیت، فراتر از آن، میزان و کیفیت متفاوتی را به همراه میآورد. تفاوت این دو، نه در ماهیت خود بلکه در منشأ و هدفِ آن نهفته است.
بازیگوشی، غالباً، پاسخی به نیازهای فیزیولوژیکی و احساسی کودک است. کودک در حین بازیگوشی، به دنبال تخلیه انرژی، لذت بردن و تجربه کردن است. این فرایند، بدون هدف مشخص و برنامهریزی پیشین، با رویکردی شهودی شکل میگیرد. در بازیگوشی، مهم، خودِ عمل است نه نتیجه یا پیامد آن.
اما خلاقیت، از ریشههای عمیقتر و پیچیدهتری برخوردار است. کودک خلاق، با پذیرش چالش و مسائلی فراتر از محدودههای تجربیات ساده، به دنبال ایجاد و توسعه ایدههای تازه و نوآوری است. در اینجا، فرایند تفکر و حل مسئله، مقدم بر لذتِ لحظه ای است و هدف، ایجاد اثری جدید و منحصر به فرد است. به عبارت دیگر، در خلاقیت، ریشه در تفکر عمیق، پرسشهای نو و جستجوی راههای بدیع برای پاسخ دادن به آن پرسشها نهفته است.
یک شاخص کلیدی برای تمایز، هدف و انگیزه است. کودکی که در جستجوی روشهای جدید برای بیان ایدهها و حل مسائل است، در مسیر خلاقیت قدم برمیدارد. در حالی که کودک درگیر بازیگوشی، با هدف سرگرمی و تخلیه انرژی است.
علاوه بر این، خلاقیت، با انعطافپذیری ذهنی و قابلیت تغییر ایدهها همراه است. کودک خلاق، به راحتی و با شوق، ایدههای اولیه را با ایدههای جدید ادغام کرده و بر آنها میافزاید. بر عکس، در بازیگوشی، تغییر و انطباق ایدهها به همان اندازهِ بازیگوشی اولیه اهمیت ندارد.
شیوه و شکل ارائه خلاقیت نیز تفاوت بارزی دارد. کودک خلاق ممکن است با استفاده از مواد و ابزارهای گوناگون، به خلق آثاری منحصر به فرد بپردازد. اما در بازیگوشی، این فرایند معمولاً به شیوهای طبیعی و خودجوش صورت میگیرد و خلاقیت در آن کمتر نمود پیدا میکند.






